تبليغاتX
مرده های بی برکت
مرده های بی برکت

" زيباي كابُلي "

 

آه، اي زيباي كابلي

از من مپرس چرا به تو خيره مي شوم؟

از گونه هايت بپرس

چرا شراب مي نوشند

مست مي شوند

به خيابان مي آيند

 

اگرجام به من مي دهي لبريزبده

تو خود مي داني 

من از نيم كاسه بيزارم

از لب هايت بپرس

چرا پنهان مي شوند

زير آفتابگردانهاي شالت؟

 

باد را دشمنم

سرما را دشمنم

كه موهايت را مي دزدد

پيشاني ات را مي دزدد

                             از من

 

اي خورشيد نحيف

تمام زندگي ات را بتاب

تا زيبايم گرم شود

آفتابگردانها بپوسند

و من گردنش را ببينم

گردنش را ببينم

 

آه، اي زيباي كابلي

از من مپرس چرا به تو خيره مي شوم؟

 

زمستان ۸۴- کابل

 

سلام و چه دیر شد این سلام.

چند روز است که یک آهنگ زیبا مرا گرفته است. یک پسر نوجوان برای مادرش می خواند و چه زیبا می خواند.  من هم دلتنگ شده ام برای مادرم با اینکه در چند متری ام به خواب عمیقی فرو رفته است. دلم تنگ شده  و مدت هاست سرم را روی دامنش نگذاشته ام، سرم را روی رانش نگذاشته ام و آرامش حقیقی را نچشیده ام. مدت هاست آغوشش را ترک کرده ام و هیچ راه بازگشتی نیست. آه از وقتی آغوش های او تمام شدند، دنیا به چشمم ترسناک  شده است. خیابان ها، ماشین ها، اشیا و آدم ها ترسناک اند. کاش همیشه کودک می ماندم کاش هیچ وقت آغوشش تمام نمی شد. 

 

مده هرگز مرا تو ناز بسیار

که من نیستم سزاوار

به قربان سراپای تو می شم مادر من

فدای قلب زیبای تو می شم مادر من

 

از همه دوستان عزیز که نظر گذاشتند تشکر می کنم.

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |