تبليغاتX
مرده های بی برکت
مرده های بی برکت

اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر         بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

 

مطالب اين شماره:

آخرين شعر من

يك بازي تازه ( عكس يادگاري)

داوود سرخوش در استراليا

آخرين غزل سيد رضا محمدي

 

ياد

  

جاده‌ها

چين‌هاي پيشاني زمين‌اند

كه هر روز بيشتر و پيرتر مي‌شوند

اينقدر به اين خط‌هاي طولاني خيره نشو

حتي اگر دوباره درخت‌ها عريان شوند

و برگ‌ها به شاخه‌ها باز گردند

مسافر اين جاده بي‌خبري است.

ياد

ياد

ياد

ياد تو را هر نوروز كنار سفره مي‌مانم

كنار قرآن‌ ساکت و ماهي دلتنگ

ياد تو آواز مي‌خواند

و از سفرهايش به سرزمين‌هاي دور مي‌گويد

يادت شيرين است

فكاهي‌هاي شيرين تعریف می کند

و ما مي‌خنديم

و گريه مي‌كنيم

يادت به شانه‌هايم دست می کشد

و به لحن هميشگي مي‌گويد

                                  " خَير است "

 

-  تنهايم

   بگذار از تو تازه شوم

   بر رج‌هاي پوست تو دست بكشم

 

يادت آرام و مهربان گوش مي‌كند

 - " اما خورشيد پشت دروازه رسيده است

     بايد بروم "

 

هنوز به دانه‌هاي كوچك تسبيح ايمان داري؟

به آيه‌هاي اميد

و فال حافظ

اينقدر به اين خط‌هاي تاريك خيره نشو

مسافر اين جاده بي‌خبري است.

 


  يك بازي تازه :  عكس يادگاري

( اين يك بازي ساده است كه به نظرم جالب مي‌آيد. يك عكس را انتخاب كنيد و درموردش بنويسيد. خاطره آن عكس، اتفاقي كه در آن افتاده و .... دوستان عزيزم صادق دهقان، شهرزاد اكبر، سعيد توكلي، ليلا كردبچه، مرتضي خسروي و علی حبیبی و طاهره ده پایینی را به اين بازي دعوت مي‌كنم)

 

    تازه به ايران آمده بوديم و در يك محله دورافتاده مشهد زندگي مي‌كرديم. يك روز برادرم با شادي بي‌نهايت به خانه آمده بود. او يك دوربين عكاسي قرض كرده بود. سريع آماده شديم و بهترين لباسهايمان را پوشيديم. من شايد 8 يا 9 ساله بودم و او 12 ساله. تنها جايي كه به ذهنمان مي‌رسيد " حرم امام رضا(ع) " بود. كنار حوض روبروي يكديگر ايستاديم و اين لحظه تا ابد جاودانه شد.

سمت راست من/ سمت چپ برادرم نورالله

    يكي از كساني كه در زندگي‌ام بسيار تاثير داشته و من هميشه از كنارش به آرامي گذشته‌ام برادر عزيزم نورالله است. يادم مي‌آيد وقتي در وطن بوديم با هم به  اسب سواري مي‌رفتيم. ما دوستان خوبي بوديم. اولين شيشه‌ها را با هم شكستيم و حتي اولين سيگار را با هم كشيديم. اما زمان، مثل بادي كه برگ‌ها را از شاخه‌ها جدا مي‌كند، ما را از يكديگر دزديد. من به مكتب مي‌رفتم و او روزها كار مي‌كرد و شب‌ها درس مي‌خواند. براي او روزگار نقشه‌هاي بسياري كشيده بود و او مجبور شد بعد از صنف دوازدهم درس را رها كند.

    من سر و كارم با مداد و دفتر و شعر بود و او زندگي‌اش با سيمان و رنگ و ديوار. چند بار به جرم افغاني بودن دستگير و به اردوگاههاي مهاجران فرستاده شد. به هر حال زندگي او مدام در گريز و سختي و مرارت بود.  او تمام توانش را براي آرامش ما مي‌گذاشت. واقعا جوابي براي محبت‌هاي بيشمارش ندارم. به بودنش افتخار مي‌كنم و شادي‌اش را آرزومندم....

  


 داوود سرخوش در استراليا

عكس توسط گروه ميچد گرفته شده است

    نوروز امسال با صداي خواننده نامي، داوود سرخوش براي افغانهاي مقيم استراليا، نوروزي به يادماندني بود. سلسله كنسرتهاي او از  29  مارچ (10 فروردين) در ملبورن آغاز شد و به ترتيب در شهرهاي آدليد، شبرتن، پرث و سيدني ادامه يافت.  

    تور هنري داوود سرخوش در سال 2008‌م از روسيه آغاز شد و او در 21 و 23 مارچ در شهر مسكو برنامه اجرا كرد كه با استقبال بي‌سابقه‌ علاقمندان همراه بود.  سپس براي اولين بار به  استراليا آمد و در پنج شهر بزرگ  اين كشور، كنسرت‌هاي موفقي را در كارنامه هنري خود به جاي گذاشت.

 

 

و آخرين غزل سيد رضا محمدي

 

از كوچه‌ها كه مي‌گذرم با تو نيستم

اي چند عمر همسفرم با تو نيستم

      صبح آمديم شانه به شانه‌ام ولي چه شد

    از هر طرف كه مي‌نگرم با تو نيستم

  بازار را دكان به دكان گريه مي‌كنم

هر چيز تازه‌اي بخرم با تو نيستم

در روزگار دربدري با تو بوده‌ام

از روزگار بد بدرم با تو نيستم

با تو زمین به شادی و غم دلپذبر بود

ای بی تو خاک غم به سرم با تو نیستم

اي زنده‌گاني به تمامي خيال پاک 

   اي تو هميشه در نظرم با تو نيستم

   لعنت به زنده‌گي كه بدون تو بگذرد

    لعنت به من كه مي‌گذرم، با تو نيستم

آپريل ۲۰۰۸- لندن

 

لينك‌:

روزنامه اعتماد / سعدي گلبياني،  نقدي بر مجموعه شعر «من گرگ خیالبافی هستم»


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |